حضرت صاحب الشرف
 
او خواهد آمد...
 

لقمه های حرام، مقدمه تکرار عاشورا

کوفی بودن یعنی اظهار محبت به امام، ولی در فتنه «زر و زور و تزویر» رد شدن ...

تأثیر لقمة حرام

یک لقمه حرام درون شکم رود، چهل روز نمازش قبول نمی  شود. پیامبر می -فرماید
«روی عن رسول الله (صلی الله علیه و آله وسلم): مَنْ أَکَلَ لُقْمَةَ حَرَامٍ لَمْ تُقْبَلْ لَهُ صَلَاةٌ أَرْبَعِینَ لَیْلَة»
اگر کسی یک لقمة حرام بخورد، نمازش تا چهل روز قبول نمی شود.
حالا گسترده تر از این هم از پیغمبر نقل شده است که حضرت فرمودند:
«روی عن رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): الْعِبَادَةُ مَعَ أَکْلِ الْحَرَامِ کَالْبِنَاءِ عَلَى الرَّمْل»
عبادت همراه حرام خواری مانند بنا کردن بنا روی شن روان است.



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 18 آبان 1395  توسط [ra:post_author_name]

 احترام و ادب از منظر امام حسین علیه السلام

سئِلَ الاْمامُ الْحُسَینُ علیه السلام عَنِ الاْدَبِ، فَقالَ: هُوَ اَنْ تَخْرُجَ مِنْ بَیتِک، فَلا تُلْقِی اَحَداً اِلاّ رَأَیتَ لَهُ الْفَضْلَ عَلَیک.

از امام حسین علیه السلام معنای ادب را پرسیدند؟ امام علیه السلام فرمود: ادب عبارت است از اینکه وقتی که از خانه خارج می شوی به هرکسی برخورد می کنی او را برتر از خود بینی.(یعنی همیشه دیگران را از خود بهتر بینی و احترام آنها را نگهداری)

شرح

از آفت های خطرناک برای روح انسان، «خودبرتربینی» است. از این صفت در روایات، با تعبیر «عُجب» هم یاد شده است. کسانی که این صفت را دارند، خود را از همه بهتر، خوب تر، خالص تر، داناتر و نیکوکارتر می دانند. از این رو، پیوسته به بدگویی و غیبت دیگران می پردازند و از عیوب خویش غافلند و به مثابه ی این ابیات: سیر یک روز طعنه زد به پیاز/که تو مسکین چقدر بدبویی گفت از عیب خویش بی خبری/زین ره، از خلق عیب می جویی از همه ایراد می گیرند، ولی حاضر نیستند کسی از آنان انتقاد کند، چون خود را بی عیب می پندارند. نقطه ی مقابل این صفت، که امام از آن به عنوان «ادب» یاد می کند، آن است که همه را بهتر و برتر از خود پندارند و در نتیجه به دیده ی حقارت به آنان نگاه نکند و به نکوهش آنان نپردازد. این نگرش، انسان را متواضع بار می آورد و از خودخواهی و غرور می رهاند. اگر کسی با این دیدگاه با افراد روبه رو شود، رفتاری متعادل و احترام آمیز خواهد داشت. در حدیث است که خداوند، ولیّ خود را در میان مردم پنهان کرده است، بنابراین هیچ کس را نباید حقیر شمرد و به دیده ی حقارت به او نگریست زیرا شاید او از اولیای خدا باشد و تو نشناسی. خود برتربینی، انسان را به غیبت و توهین و تحقیر دیگران می کشاند. نداشتن عُجب و خودپسندی، ریشه ی تواضع و فروتنی است. دیگران را بزرگ و عزیز بشماریم، تا بزرگ و عزیز شویم.

منبع: حکمت های حسینی (ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام حسین علیه السلام)، جواد محدثی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ دوم(1390)

منبع : دیوان الامام الحسین علیه السلام، ص99-موسوعة کلمات الامام الحسین علیه السلام، ص 910.



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 18 آبان 1395  توسط [ra:post_author_name]

آمرزش گناهان، به خاطر عزاداری امام حسین علیه السلام

امام رضا علیه السلام

یَا بْنَ شَبیبٍ! اِنْ بَکَیْتَ عَلَى الحُسَینِ علیه السّلام حَتّى تَصیرَ دُمُوعُکَ عَلى خَدَّیْکَ غَفَرَ اللّهُ لَکَ کُلَّ ذَنْبٍ اَذْنَبْتَهُ صَغیرا کانَ اَوْ کَبیراً قَلیلا کانَ اَوْ کثیراً.

اى پسر شبیب ! اگر بر حسین علیه السّلام آن قدر گریه کنى که اشگهایت بر چهره ات جارى شود، خداوند همه گناهانت را که مرتکب شده اى مى آمرزد؛ کوچک باشد یا بزرگ، کم باشد یا زیاد.

منبع : امالى صدوق، ص 112



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 17 آبان 1395  توسط [ra:post_author_name]

 همنشینی و دوستی با صالحان

امام سجاد علیه السلام

مجالَسَهُ الصَّالِحیِنَ داعِیَهٌ إلى الصَّلاحِ، وَ أَدَبُ الْعُلَماءِ زِیادَهٌ فِى الْعَقْلِ.

هم نشینى با صالحان انسان را به سوى صلاح و خیر مى کشاند؛ و معاشرت و هم صحبت شدن با علماء، سبب افزایش شعور و بینش مى باشد.

منبع : بحارالأنوار، ج 1، ص 141



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 17 آبان 1395  توسط [ra:post_author_name]

 عظمت و منزلت بارگاه امام حسین علیه السلام

امام هادی علیه السلام

إنَّ لِلَّهِ بِقَاعاً يُحِبُّ أَنْ يُدْعَى فِيهَا فَيَسْتَجِيبَ لِمَنْ دَعَاهُ وَ اَلْحَيْرُ مِنْهَا

خدا در زمین مکان هایی دارد كه دوست دارد آنجا از او حاجت بخواهند تا دعاها را مستجاب کند. بارگاه امام حسین علیه السلام از جمله این مقام‌ هاست.

منبع : تحف العقول، ص 876



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 17 آبان 1395  توسط [ra:post_author_name]

 فواید آیات قرآن و دعا از زبان آیت الله قاضی

دعا، سپر مؤمن اسلحۀپیامبران، ستون دین، نور آسمان و زمین، کلید نجات و گنجینة رستگاری است. قرآن کریم مؤمنان را به دعا که عبادتی بزرگ، بلکه روح همة عبادت هاست دستور داده، می فرماید: «ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکمْ إِنَّ الَّذِینَ یسْتَکبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ» (مرا بخوانید که شما را اجابت می کنم؛ همانا به زودی کسانی که با تکبر از عبادت من سرباز می زدند، با خواری داخل جهنم خواهند شد. ) در روایات، افزودن بر بیان اهمیت این امر، آثار و فوایدی نیز برای بعضی از ذکرها و دعاها و نیز خواصی برای برخی از آیات قرآن کریم ذکر شده است تا مؤمنان را هر چه بیشتر تشویق نماید و نیز به آنان بیاموزد که هیچ جنبشی و هیچ اثری از هیچ موجودی در جهان هستی صادر نمی شود، مگر آن که تحت اراده و نفوذ خداوند قادر متعال است و مؤمن باید در هر حال، در سختی و آسایش و فقر و ثروت، همواره ارادۀاو را نافذ بداند و خود را تحت سلطۀآن موجود برتر و عالی بداند.



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 17 آبان 1395  توسط [ra:post_author_name]



اگر توفیق نصیب شما بشود و نظر لطف حضرت ولیّ ‌عصر-عجل الله تعالی فرجه- شامل حالتان گردد، که اسمتان در این دهه در دفتر سید الشهدا-علیه السلام- نوشته شود، به فوزی بس عظیم نائل شده‌اید که فوق آن قابل تصوّر نیست و به وظیفه‌ای بسیار مهم و تکلیفی بی‌اندازه سنگین عمل نموده‌‌اید. و آن تکلیف سنگین این است که باید در ایام محرّم، سیّد الشهدا-علیه السلام- را معرفی کنید و عاشورا را تعریف کنید. مهم این است که باید به برهان فهمیده شود سید الشهدا-علیه السلام- فوق تعریف است و همچنین کار او ماورای مرحلۀ وصف است. این امر مهمی است که باید فهمید.




ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ جمعه 7 آبان 1395  توسط [ra:post_author_name]

مختار ثقفی روز عاشورا چرا در کربلا حضور نداشت؟

بر اساس گواهی تـاریـخ و تـصـریـح شـیـخ مـفـیـد و طـبـری، پـس از آن کـه مـسـلم بـن عـقیل وارد کوفه شد، مستقیما به خانه مختار وارد شد، مختار او را گرامی داشت و رسما از او اعلام حمایت و پشتیبانی کرد.(۱)

بلاذری می‌نویسد: خانـه مختـار محل ورود مسلم بود.(۲) اما با ورود مزوّرانه و غـیـرمـنتظره ابن زیاد به کوفه، ناگهان اوضاع به هم ریخت و مسلم صلاح دید از خانه مختار بـه خـانـه هـانـی بـن عـروه، کـه مرد مقتدر و با نفوذ شیـعـه در کوفه بـود، نقل مکان کند.

مختار پس از ورود مسلم، آرام ننشست و پس از بیعت با مسلم، به منطقه خطرنیّه و اطراف کوفه برای جمع آوری افراد و گرفتن بیعت برای مسلم حرکت کرد. اما با دگرگونی اوضاع کوفه و تسلیم مردم در مقابل ابن زیاد، دوباره به کوفه بازگشت.

ابن زیـاد دسـتور داد که دعوت کنندگان امام حسین(علیه السلام) و حامیان مختار با او بیعت کنند، وگرنه دستگیـر و اعدام می‌شوند.
ابن اثیر نوشته است: هنگام دستگیری مسلم و هانی، مختار در کوفه نبود و او برای جذب نیرو به اطراف شهر رفته بود و وقتی خبر ناگوار دستگیری مسلم را شـنـیـد، بـا جمعی از افراد و یارانش به کوفه آمد.

هنگام ورود به شهر، با نیروهای مسلح ابن زیاد بـرخـورد کـرد و در پـی یـک گـفت و گوی لفظی شدید، بین آنان و مختار و افرادش، درگیری پـیـش آمـد و فـرمـانـده آن گـروه مـسـلح کـشته شد و افراد مختار متفرق شدند؛ زیرا مقاومت را به صـلاح نـدیـدنـد؛ مـخـتـار از آنـان خـواست محل را ترک گویند تا ببینند چه پیش خواهد آمد.(۳)
ابن زیاد پس از مسلط شدن بر اوضاع و شهادت مسلم و هانی، به شدت در جست و جوی مختار بـود و برای دستگیری او جایزه‌ای معیّن کرد.(۴)

 دستگیری مختار توسط ابن زیاد
یکی از دوستان مختار بـه نـام هانی بن جبّه، نزد عمرو بن حریث، نماینده ابن زیاد رفت و ماجرای مخفی شدن مختار را به عمرو اطلاع داد. عمرو به آن شخص گفت: به مختار بگوید مواظب خود باشد که تحت تعقیب است و در خطر می‌باشد.
مختار به حمایت عمرو نزد ابن زیاد رفت.
وقـتـی چـشـم ابـن زیاد به مختار افتاد، فریاد زد: "تو همانی که به یاری پسر عقیل شتافتی؟ "مختار قسم یاد کرد که من در شهر نبودم و شب را هم نزد عمرو بن حریث به سر بردم."(۵)

ابن زیاد که عصبانی بود، عصای خود را محکم به صورت مختار کوبید، به طوری که از نـاحیه یک چشم صدمه دید.
عمرو برخاست و از مختار دفاع کرد و شهادت داد که او در ماجرا نبوده و بـه وی پناهنده شده است. ابن زیاد کمی آرام گرفت و گفت: "اگر شهادت عمرو نبود، گردنت را می‌زدم." و دستور داد مختار را به زندان افکندند.

همچنان در زندان بود تا امام حسین(علیه السلام) به شهادت رسید.(۶)
با توجه به این مطالب مشخص می شود که اوضاع کوفه در هنگام قیام امام حسین(ع)،بگونه ای بود که مختار نتوانست در قیام امام حسین(ع) شرکت کند.

پی نوشتها:
۱ - الارشاد، ص ۲۰۵؛ تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۵۵
۲- انساب الاشراف، ج ۶، ص ۳۷۶.
۳- کامل ابن اثیر، ج ۴، ص ۱۶۹.
۴- تـاریـخ طـبـری، ج ۵، ص ۳۸۱؛ کـامـل ابـن اثـیـر، ج ۴، ص ۳۶.
۵- مقتل الحسین(ع) ، ابی مخنف، ص ۲۶۸-۲۷۰.
۶- انـسـاب الاشـراف، ج ۶، ص ۳۷۶- ۳۷۷؛ کامل ابن اثیر، ج ۴، ص ۱۱۶؛ مقتل ابی مخنف، ص ۲۷۱؛ البدایة والنهایة، ج ۸، ص ۲۴۹.

 



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 4 آبان 1395  توسط [ra:post_author_name]

حالا برای خنده كه دیر است گریه كن

بابا نخواب...موقع شیر است...گریه كن...

 

در مانده ام میان دو راهی...كجا روم؟

چشمم كه رفته است سیاهی...كجا روم؟

 

جانِ رباب، من به همه رو زدم نشد

دنبال آب، من به همه رو زدم نشد...

 

عمه تو را ز دور نشان میدهد نخواب

هی شانه ی رباب تكان میدهد نخواب

 

شد وقت بازی ات كمرت را گرفته ام

با احتیاط زیر سرت را گرفته ام

 

قنداقه ات كه بست لبت باز شد علی؟

خندید مادرت... چقدر ناز شد علی

 

افسوس مادرت شب شادی ات ندید

چشم رباب حجله ی دامادی ات ندید...

 

در خیمه گرم كرده خودش مجلست علی

جای نفس بلند شده "خس خست " علی

 

تا پشتِ خیمه كارِ پدر سر به زیری است

تازه زمان دیدن دندان شیری است

 

همبازی تو ساقه ی تیر است گریه كن

بابا نخواب موقع شیر است گریه كن

حسن لطفی-حضرت علی اصغر علیه السلام



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 3 آبان 1395  توسط [ra:post_author_name]